آموزش اعداد به کودکان با قصه

زمان مطالعه : 4 دقیقه
تاریخ انتشار:
نظرات: بدون دیدگاه
امتیاز:
1
(1)

قصه اعداد همراه با پاپایو

آموزش اعداد به کودکان با قصه میتونه خیلی جذاب باشه به همین خاطر من میخوام برای شما قصه شهر اعداد و تعریف کنم. خوب خوب  اول بهتون بگم که به شهر اعداد میگن بشمرون ،حتما بعدا براتون تعریف میکنم که چرا اسمش شده بشمرون … الان بیاین قصه رو شروع کنیم.

قصه شهر اعداد

یکی بود یکی نبود نه نه نه پاپایو بود، پاپایو که توی جشن الفبا کلی بهش خوش گذشته بود برای همین خوشحال و سرحال میرفت که به سفینه اش برسه و بتونه به پادشاه سیارشون خبر بده که هیچکدوم از حروف اسم سیارشون گم نشده.

همینطور که پاپایو به سمت سفینه اش میرفت و حسابی از شهر الفبا دور شده بود صدای خنده یه بچه رو شنید . پاپایو با دقت اطرافش و نگاه کرد و دید یه فسقلی گرد و قلمبه توی کالسکه نشسته و داره میخنده. پاپایو بدو بدو رفت به سمت کالسکه

آشنایی پاپایو با عدد صفر

وقتی به کالسکه نزدیک شد دید اون بچه شبیه یه دایره بانمک و بامزه است . بچه فقط میخندید. پاپایو از خنده قشنگ اون بچه خنده اش گرفته بود و اونم ناخداگاه میخندید. برای همین تصمیم گرفت اونو از روی کالسکه بلند کنه شاید متوجه بشه اون فسقلی برای چی میخنده. همینکه پاپایو دستاشو برد سمت کالسکه یه صدایی از پشت سرش بلند گفت:
– داری چکار میکنی ؟؟

دانلود اپلیکیشن پاپایو

آموزش اعداد به کودکان با قصه

پاپایو برگشت به سمت صدا و دید یه پسر قد بلند و لاغر پشت سرش وایستاده. پاپایو گفت: منکه کاری نمیکردم این فسقلی داشت میخندید من فقط میخواستم بدونم به چی میخنده. اون پسر بچه یه نفس عمیق کشید و گفت:
– ببخش اگر ترسیدی آخه فکر کردم میخوای صفر و اذیت کنی.
پاپایو با تعجب گفت: اسم این فسقلی صفره، صفر چرا انقدر میخنده؟ اون پسر بچه هم خندید و گفت:
– چرا تعجب کردی؟ مگه تو اعداد و نمیشناسی؟ صفر وقتی تنها باشه شروع میکنه به خندیدن تا یه عدد بیاد کنارش.

عدد یک خودش را به پاپایو معرفی می کند

پاپایو که یکم خیالش راحت شده بود و دیگه از اون پسر بچه نمی ترسید گفت: من اعداد و نمیشناسم . آخه من از سیاره آپولو به زمین اومدم خیلی چیزها رو درباره زمین نمیدونم.
– نگران نباش خودم بهت یاد میدم بیا با من و صفر بریم خونمون تا با بقیه هم آشنا بشی.
پاپایو یه نگاهی به اون پسر بچه لاغر که شبیه یه خط بود انداخت و با خنده گفت: من هنوز با خودت هم آشنا نشدم آخه تو اسمت و به من نگفتی. بعد اون پسر بچه به پاپایو دست داد و گفت:
–  یادم رفته بود خودمو معرفی کنم، من عدد یک هستم برادر بزرگ تر صفر، خیلی از آشنایی با تو خوشبختم.
پاپایو که احساس میکرد یه دوست خوب دیگه پیدا کرده به عدد یک گفت: منم پاپایو هستم و از دیدن تو خوشحال شدم .

وقتی پاپایو وارد شهر بشرمون شد

پاپایو همراه عدد یک و صفر کوچولو راهی خونه اونا شد. توی راه ” یک ” درباره شهر بشرومون برای پاپایو توضیح داد و گفت:
ما اعداد خانواده ای هستیم که وقتی کنار هم قرار میگیریم ارزش و مقدارمون تغییر میکنه، پدر بزرگم همیشه میگه ارزش خانواده به باهم بودنشونه، برای همینه که وقتی کنار هم هستیم تبدیل به اعداد بزرگتری میشیم. من همیشه اسمم “یک” اما مقدار و ارزشم وقتی کنار خانواده ام باشم تغییر میکنه. مثلا همین الان اگر صفر کوچولو سمت چپ من باشه من همون “یک” میمونم و “صفر” کوچولو مقدارش خونده نمیشه اما اگر این فسقلی سمت راست من باشه بهم قدرت میده و من میشم عدد” ده ” برای همینه وقتی میام فوتبال تمرین کنم صفر و با خودم میارم آخه میخوام خیلی قوی باشم من عاشق لباس شماره “ده” فوتبالم.

ازرش و مقدار اعداد یعنی چی؟

پاپایو خیلی متوجه حرف های ” یک ” نشده بود اما نمیخواست صحبت ” یک ” و قطع کنه . برای همین به خودش گفت: سر یه فرصت مناسب از ” یک ” میپرسم ارزش و مقدار یعنی چی ؟ پاپایو و “یک” به یه کوچه رسیدن که چندتا خونه خیلی خیلی جالب کنار هم بودن . پاپایو همراه عدد یک و صفر کوچولو وارد خونه شد. یه دختر خانم که صورتش شبیه نیم دایره بود و مثل یک قد بلندی داشت به پاپایو خوشامد گفت:
سلام من “دو” هستم خواهر بزرگتر “یک” به خونه ما خوش اومدی.

پاپایو همینطور که داشت با تعجب به خونه نگاه میکرد گفت: سلام منم پاپایو هستم از سیاره آپولو اومدم چقدر خونه شما بامزه است. عدد دو به پاپایو گفت:
توی بشمرون همه خونه ها شبیه اشکال هندسی هستند. خونه ما هم شبیه یک شش ضلعیه و هر کدوم از ما توی یکی از ضلع هاش برای خودمون اتاق داریم به غیر از صفر کوچولو که جای ثابتی برای خودش نداره . البته مامان بزرگ و بابا بزرگ هم فقط گاهی به خونه ما میان چون خودشون یه خونه دیگه دارن.

 

این داستان ادامه داره پس ادامه داستان و هم بخون تا همراه با پاپایو با شهر بشمرون و اعدا آشنا بشی.

این مطلب چقدر مفید بود؟

برروی یکی از ستاره‌ها کلیک کنید!

میانگین نمرات 1 / 5. تعداد رای‌ها: 1

اولین فردی باشید که به این مطلب نمره می‌دهد!

دیدگاهتان را بنویسید